قدر خودم را میدانم.

خرید بک لینک
راستش آمدم بنویسم از اشتباه کاریِ فاحشی که امروز بعد از این همه سابقه کار انجام دادم عصبی, کلافه و سرخورده ام.
ولی نظرم عوض شد در اون ساعت من سردرد, و تهوع شدید داشتم و هر کار کردم بهتر نشد.
خب مگر چقدر میشود از این بدن بیچاره توقع داشت؟ صبحها قبل از کار وامیدارمش به نقاشی و شبها دائم در حال خواندنم, همه اینها رو به خانه تکانیهای آخر هفته ای اضافه کنید, به شستن سرامیکها و مرتب کردن کابینتها و درآوردن و نصب کردن پرده ها.
حالا هم هرچند ته دلم عمیقا بابت اشتباهم احساس شرمندگی میکنم ولی حقیقتا نمیخواهم خودم را بیشتر از این سرزنش کنم.

یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 17:07

صفحه بندی